وبلاگ بسیجیان پایگاه علویون

حوزه هفت نیروی مقاومت اصفهان

اعیاد نهم ربیع الاول
نویسنده : توسلی - ساعت ٩:٥۳ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٩/۱۱/٢۳

همون طور که میدونین روز هشتم ربیع الاول روز شهادت امام حسن عسکری علیه السلام هست و روی این حساب روز نهم ربیع الاول اولین روز امامت امام زمان عجل الله فرجه هست و  این یکی از بهترین عیدهای شیعه هست که باید واقعا قدر این روز عزیز رو بدونیم و این روز را عید قرار بدیم و به هم تبریک بگیم. به امید اینکه روز  ظهور امام زمان رو جشن بگیریم

                                      

                             


ادامه مطلب ...
comment نظرات ()
امام حسن عسکری علیه السلام
نویسنده : توسلی - ساعت ٤:۱٦ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٩/۱۱/٢٢
فرا رسیدن شهادت امام حسن عسکری علیه السلام
تسلیت باد

 

سوگنامه

آفتاب روز هشتم ربیع الاول در حال طلوع بود، که آفتابی پرفروغ از دیگر سو غروب می کرد. او یازدهمین پیشوای آسمانی مردمان، حضرت امام حسن عسکری علیه السلام بود، که شمع وجودش پس از 28 سال پرتوافشانی به خاموشی می گرایید. در سالروز شهادت آن امام بار دیگر زمین و آسمان در عزای سلاله ای پاک از خاندان نبوی سوگوار است، تا با گریه و فغان بر مظلومیت آن امام همام با فرزندش حضرت ولی عصر (عجل اللّه تعالی فرجه الشریف) هم ناله شود. شهادت امام عسکری علیه السلام را بر دادگستر جهان، امام زمان (عج)، و تمام روهروان راه آن حضرت، تسلیت می گوییم.


ادامه مطلب ...
comment نظرات ()
22 بهمن ماه
نویسنده : توسلی - ساعت ۸:٤٧ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٩/۱۱/۱۳

انقلاب ما انفجار نور بود


comment نظرات ()
شهادت امام رضا(ع)
نویسنده : توسلی - ساعت ۸:۱٠ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٩/۱۱/۱۳

روایات متعدد و قرائن و شواهد بسیار، نشان مى دهد که حضرت رضا علیه السلام به دستور مرموز مامون و با حضور او به شهادت رسیده است زیرا مامون براى حفظ حکومت خود، آن حضرت را به خراسان آورده بود، ولى وقتى که رفتار و قاطعیت آن حضرت را از نظرات گوناگون دید، و دریافت که گفتار و رفتار آن حضرت، موجب ضعف و تزلزل حکومت او مى شود، و از سوى دیگر عباسیان و... مکرر در مورد و لایتعهدى حضرت رضا علیه السلام مامون را تهدید مى کنند و هشدار مى دهند، تصمیم گرفت آن حضرت را از میان بردارد، ولى کاملا مراقب بود که این عمل به طور کاملا محرمانه و مرموز انجام گیرد تا مساله جدیدى براى حکومتش پیش نیاید، غافل از آنکه با این جنایت، زندگى دنیا و آخرتش را به آتش مى کشاند.(2)

در فرازى از حدیث لوح (که در مقدمه ذکر شد) آمده:« عفریتى مستکبر، آن حضرت را مى کشد.»

در زیارتنامه جامعه ائمه المومنین، به شهادت آن حضرت با زهرا اشاره شده، آنجا که مى خوانیم:

و مسموم قد قطعت بجزع السم امعائه:

«و بعضى از شما با زهر، مسموم شده و بر اثر جرعه هاى زهر اعضاى درونش قطعه قطعه گشته است.(3)»

چگونگى شهادت آن حضرت نیز مختلف نقل شده گویى دستهاى مرموزى باشگردهاى گوناگون خواسته اند، حقیقت شهادت آن حضرت کشف نگردد، و یا به هر گونه اى انحرافى نقل گردد، و مقصر اصلى شناخته نشود. ما در اینجا تنها نظر شما را به نظریه عالم بزرگ، شیخ مفید (وفات یافته در سال 413 هـ.ق) جلب مى کنیم:

او در آغاز مى نویسد:

حضرت رضا علیه السلام در مورد انحراف و ناصافى فضل بن سهل و برادرش حسن به سهل (که نقش و نفوذ بسیار در ارکان دولتى داشتند) به مامون گوشزد مى کرد و او را از اینکه چشم و گوش بسته تسلیم گفتار

ــــــــــــــــــــــــــــ

1- عیون اخبار الرضا، ج2، ص200 و 202.

2- علامه مجلسى پس از گفتارى مى گوید: حق همان راى شیخ صدوق و شیخ مفید و علماى بزرگ دیگر است، که حضرت رضا (ع) بر اثر زهرى که مامون به او خورانید به شهادت رسید.(بحار، ج49، ص 313)

3- مفاتیح الجنان

ــ[11]ــ

آنها شود بر حذر مى داشت آنها کینه امام را بر دل گرفتند، و مامون را بر ضد آن حضرت تحریک نمودند، و راى امامون را در مورد آن حضرت دگرگون ساختند تا اینکه او را به تصمیم بر قتل امام رضا علیه السلام وادار کردند به طورى که روزى حضرت رضا علیه السلام با مامون غذایى خوردند و حضرت بر اثر آن غذا بیمار شد و مامون خود را به بیمارى زد (تا وانمود کند که دستى در کار نبوده بلکه آن غذا به طور طبیعى نا مناسب بوده و هر دو را بیمار کرده است و همین موجب شهادت حضرت رضا علیه السلام گردید.)

سپس مى نویسد: محمد بن على به حمزه، از منصوربن بشیر، از برادرش «عبدالله بن بشیر» روایت کرده که گفت: مامون به من دستور داد ناخنهاى خود را بلند کنم و این کار را براى خود عادى نمایم، و براى کسى درازى ناخن خود را آشکارننمایم من نیز چنان کردم سپس مرا خواست و چیزى به من داد که به تمر هندى شباهت داشت و به من گفت: این را به همه دو دست خود بمال، من چنان کردم سپس برخاستم و مرا به حال خود گذارد و نزد حضرت رضا علیه السلام رفته، گفت: حال شما چگونه است؟

حضرت فرمود: « امید بهبودى دارم.»

مامون گفت: من نیز بحمدالله امروز بهترم، آیا هیچ کدام از پرستاران و غلامان امروز نزد شما آمده اند؟

حضرت فرمود: نه.

مامون خشمگین شد، بر سر غلامانش فریاد کشید (که چرا به حال آن حضرت رسیدگى نکرده اند؟)

سپس مامون گفت: «هم اکون آب انار بگیر و بخور که براى رفع این بیمارى چاره اى جز خوردن آن نیست.»

عبدالله بشیر مى گوید: مامون به من گفت: براى ما انار بیاور، من چند عدد انار حاضر کردم، مامون گفت با دست خود آن را بفشار، من فشردم، و مامون آن آب انار فشرده را با دست خود به حضرت رضا علیه السلام خورانید، و همان سبب وفات آن حضرت شد، و از این ماجرا دو روز بیشتر نگذشت ک آن حضرت به شهادت رسید .(1)

ــــــــــــــــــــــــــــ

1- ترجمه ارشاد مفید، ج 2، ص 260 و 261

 

گل تباران

 

بارگاهت جلوه گاه طارم مینا رضا

 آستانت آسمانى کهکشان آرا رضا

مهر از ماه جمالت چشمه اى گیتى فروز

 ماه از مهر رخت آیینه اى رخشا رضا

گل تباران مست از بوى دل آویز تواند

 اى نسیم گلشن کویت طراوت زا رضا

راهیان راه عشقت کاروان در کاروان

 ساکنان کوى شوقت واله و شیدا رضا

چرخ مینایى خبر دارد که در مهتاب شوق

 ژاله مى بارم مدام از دیده چون مینا رضا

واصلان آستانت از دو عالم بى نیاز

 عارفان را بارگاهت قاف استغنا رضا

نارسا طبعم نیارد گفت وصفت را که هست

 شعر «صائم» قطره و اوصاف تو دریا رضا

 

 


comment نظرات ()
 
نویسنده : توسلی - ساعت ۸:۱٠ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٩/۱۱/۱۳

روایات متعدد و قرائن و شواهد بسیار، نشان مى دهد که حضرت رضا علیه السلام به دستور مرموز مامون و با حضور او به شهادت رسیده است زیرا مامون براى حفظ حکومت خود، آن حضرت را به خراسان آورده بود، ولى وقتى که رفتار و قاطعیت آن حضرت را از نظرات گوناگون دید، و دریافت که گفتار و رفتار آن حضرت، موجب ضعف و تزلزل حکومت او مى شود، و از سوى دیگر عباسیان و... مکرر در مورد و لایتعهدى حضرت رضا علیه السلام مامون را تهدید مى کنند و هشدار مى دهند، تصمیم گرفت آن حضرت را از میان بردارد، ولى کاملا مراقب بود که این عمل به طور کاملا محرمانه و مرموز انجام گیرد تا مساله جدیدى براى حکومتش پیش نیاید، غافل از آنکه با این جنایت، زندگى دنیا و آخرتش را به آتش مى کشاند.(2)

در فرازى از حدیث لوح (که در مقدمه ذکر شد) آمده:« عفریتى مستکبر، آن حضرت را مى کشد.»

در زیارتنامه جامعه ائمه المومنین، به شهادت آن حضرت با زهرا اشاره شده، آنجا که مى خوانیم:

و مسموم قد قطعت بجزع السم امعائه:

«و بعضى از شما با زهر، مسموم شده و بر اثر جرعه هاى زهر اعضاى درونش قطعه قطعه گشته است.(3)»

چگونگى شهادت آن حضرت نیز مختلف نقل شده گویى دستهاى مرموزى باشگردهاى گوناگون خواسته اند، حقیقت شهادت آن حضرت کشف نگردد، و یا به هر گونه اى انحرافى نقل گردد، و مقصر اصلى شناخته نشود. ما در اینجا تنها نظر شما را به نظریه عالم بزرگ، شیخ مفید (وفات یافته در سال 413 هـ.ق) جلب مى کنیم:

او در آغاز مى نویسد:

حضرت رضا علیه السلام در مورد انحراف و ناصافى فضل بن سهل و برادرش حسن به سهل (که نقش و نفوذ بسیار در ارکان دولتى داشتند) به مامون گوشزد مى کرد و او را از اینکه چشم و گوش بسته تسلیم گفتار

ــــــــــــــــــــــــــــ

1- عیون اخبار الرضا، ج2، ص200 و 202.

2- علامه مجلسى پس از گفتارى مى گوید: حق همان راى شیخ صدوق و شیخ مفید و علماى بزرگ دیگر است، که حضرت رضا (ع) بر اثر زهرى که مامون به او خورانید به شهادت رسید.(بحار، ج49، ص 313)

3- مفاتیح الجنان

ــ[11]ــ

آنها شود بر حذر مى داشت آنها کینه امام را بر دل گرفتند، و مامون را بر ضد آن حضرت تحریک نمودند، و راى امامون را در مورد آن حضرت دگرگون ساختند تا اینکه او را به تصمیم بر قتل امام رضا علیه السلام وادار کردند به طورى که روزى حضرت رضا علیه السلام با مامون غذایى خوردند و حضرت بر اثر آن غذا بیمار شد و مامون خود را به بیمارى زد (تا وانمود کند که دستى در کار نبوده بلکه آن غذا به طور طبیعى نا مناسب بوده و هر دو را بیمار کرده است و همین موجب شهادت حضرت رضا علیه السلام گردید.)

سپس مى نویسد: محمد بن على به حمزه، از منصوربن بشیر، از برادرش «عبدالله بن بشیر» روایت کرده که گفت: مامون به من دستور داد ناخنهاى خود را بلند کنم و این کار را براى خود عادى نمایم، و براى کسى درازى ناخن خود را آشکارننمایم من نیز چنان کردم سپس مرا خواست و چیزى به من داد که به تمر هندى شباهت داشت و به من گفت: این را به همه دو دست خود بمال، من چنان کردم سپس برخاستم و مرا به حال خود گذارد و نزد حضرت رضا علیه السلام رفته، گفت: حال شما چگونه است؟

حضرت فرمود: « امید بهبودى دارم.»

مامون گفت: من نیز بحمدالله امروز بهترم، آیا هیچ کدام از پرستاران و غلامان امروز نزد شما آمده اند؟

حضرت فرمود: نه.

مامون خشمگین شد، بر سر غلامانش فریاد کشید (که چرا به حال آن حضرت رسیدگى نکرده اند؟)

سپس مامون گفت: «هم اکون آب انار بگیر و بخور که براى رفع این بیمارى چاره اى جز خوردن آن نیست.»

عبدالله بشیر مى گوید: مامون به من گفت: براى ما انار بیاور، من چند عدد انار حاضر کردم، مامون گفت با دست خود آن را بفشار، من فشردم، و مامون آن آب انار فشرده را با دست خود به حضرت رضا علیه السلام خورانید، و همان سبب وفات آن حضرت شد، و از این ماجرا دو روز بیشتر نگذشت ک آن حضرت به شهادت رسید .(1)

ــــــــــــــــــــــــــــ

1- ترجمه ارشاد مفید، ج 2، ص 260 و 261

 

گل تباران

 

بارگاهت جلوه گاه طارم مینا رضا

 آستانت آسمانى کهکشان آرا رضا

مهر از ماه جمالت چشمه اى گیتى فروز

 ماه از مهر رخت آیینه اى رخشا رضا

گل تباران مست از بوى دل آویز تواند

 اى نسیم گلشن کویت طراوت زا رضا

راهیان راه عشقت کاروان در کاروان

 ساکنان کوى شوقت واله و شیدا رضا

چرخ مینایى خبر دارد که در مهتاب شوق

 ژاله مى بارم مدام از دیده چون مینا رضا

واصلان آستانت از دو عالم بى نیاز

 عارفان را بارگاهت قاف استغنا رضا

نارسا طبعم نیارد گفت وصفت را که هست

 شعر «صائم» قطره و اوصاف تو دریا رضا

 

 


comment نظرات ()
خلاصه ای از زندگانی امام حسین علیه السلام
نویسنده : توسلی - ساعت ۱٠:٢٦ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٩/٩/٢۳

 

 

 

 

 

ولادت

 

در روز سوم ماه شعبان سال چهارم هجرت (1) دومین فرزند برومند حضرت على وفاطمه , که درود خدا بر ایشان باد, در خانه وحى و ولایت چشم به جهان گشود. چون خبر ولادتش به پیامبر گرامى اسلام (ص ) رسید, به خانه حضرت على (ع ) و فاطمه (س ) آمد و اسما (2) را فرمود تا کودک را بیاورد.اسما او را در پارچه اى سپید پیچید و خدمت رسول اکرم (ص ) برد, آن گرامى به گوش راست او اذان و به گوش چپ او اقامه گفت.(3)
به روزهاى اول یا هفتمین روز ولادت با سعادتش , امین وحى الهى , جبرئیل  فرود آمد و گفت : سلام خداوند بر تو باد اى رسول خدا, این نوزاد را به نام پسر کوچک هارون (شبیر) (4) که به عربى (حسین ) خوانده می شود نام بگذار.(5)چون على براى تو به سان هارون براى موسى بن عمران است , جز آن که تو خاتم پیغمبران هستى .و به این ترتیب نام پرعظمت حسین از جانب پروردگار, براى دومین فرزند فاطمه (س ) انتخاب شد.
به روز هفتم ولادتش , فاطمه زهرا که سلام خداوند بر او باد, گوسفندى را براى فرزندش به عنوان عقیقه (6) کشت , و سر آن حضرت را تراشید و هم وزن موى سر او نقره صدقه داد. (7)

حسین (ع ) و پیامبر (ص )

از ولادت حسین بن على (ع ) که در سال چهارم هجرت بود تا رحلت رسول الله (ص ) که شش سال و چند ماه بعد اتفاق افتاد, مردم از اظهار محبت و لطفى که پیامبر راستین اسلام (ص ) درباره حسین (ع ) ابراز میداشت , به بزرگوارى و مقام شامخ پیشواى سوم آگاه شدند.
سلمان فارسى می گوید: دیدم که رسول خدا (ص ) حسین (ع ) را بر زانوى خویش نهاده او را می بوسید و می فرمود: تو بزرگوار و پسر بزرگوار و پدر بزرگوارانى , تو امام و پسر امام و پدر امامان هستى , تو حجت خدا و پسر حجت خدا و پدر حجتهاى خدایى که نُه نفرند و خاتم ایشان ,قائم ایشان (امام زمان عج ) می باشد. (8)
انس بن مالک روایت می کند: وقتى از پیامبر پرسیدند کدام یک از اهل بیت خود را بیشتر دوست می دارى , فرمود: حسن و حسین را, (9) بارها رسول گرامى حسن (ع ) و حسین (ع ) را به سینه می فشرد وآنان را می بویید و می بوسید. (10)
ابوهریره که از مزدوران معاویه و از دشمنان خاندان امامت است , در عین حال اعتراف می کند که : رسول اکرم را دیدم که حسن و حسین را بر شانه هاى خویش نشانده بود و به سوى مامی آمد, وقتى به ما رسید فرمود هر کس این دو فرزندم را دوست بدارد مرا دوست داشته , و هر که با آنان دشمنى ورزد با من دشمنى نموده است.(11)عالیترین, صمیمیترین و گویاترین رابطه معنوى و ملکوتى بین پیامبر و حسین را میتوان در این جمله رسول گرامى اسلام(ص )خواند که فرمود:حسین از من و من ازحسینم (12)

حسین (ع ) با پدر

شش سال از عمرش با پیامبر بزرگوار سپرى شد, و آن گاه که رسول خدا (ص ) چشم از جهان فروبست و به لقاى پروردگار شتافت , مدت سى سال با پدر زیست . پدرى که جز به انصاف حکم نکرد , و جز به طهارت و بندگى نگذرانید , جز خدا ندید و جز خدا نخواست و جز خدا نیافت . پدرى که در زمان حکومتش لحظه اى او را آرام نگذاشتند ,همچنان که به هنگام غصب خلافتش جز به آزارش برنخاستند...
در تمام این مدت , با دل و جان از اوامر پدر اطاعت می کرد, و در چند سالى که حضرت على (ع ) متصدى خلافت ظاهرى شد, حضرت حسین (ع ) در راه پیشبرد اهداف اسلامى , مانند یک سرباز فداکار، همچون برادر بزرگوارش می کوشید, و در جنگهاى جمل , صفین و نهروان شرکت داشت.(13)
به این ترتیب , از پدرش امیرالمؤمنین(ع ) و دین خدا حمایت کرد و حتى گاهى در حضور جمعیت به غاصبین خلافت اعتراض می کرد. در زمان حکومت عمر, امام حسین (ع ) وارد مسجد شد, خلیفه دوم را بر منبر رسول الله (ص ) مشاهده کرد که سخن میگفت. بی درنگ از منبر بالا رفت و فریاد زد: از منبرپدرم فرود آى .... (14)

امام حسین (ع ) با برادر

پس از شهادت حضرت على (ع ), به فرموده رسول خدا (ص ) و وصیت امیرالمؤمنین (ع ) امامت و رهبرى شیعیان به حسن بن على (ع ), فرزند بزرگ امیرالمؤمنین (ع ), منتقل گشت و بر همه مردم واجب و لازم آمد که به فرامین پیشوایشان امام حسن (ع ) گوش فرادارند. امام حسین (ع ) که دست پرورد وحى محمدى و ولایت علوى بود, همراه و همکار و همفکر برادرش بود. چنان که وقتى بنا بر مصالح اسلام و جامعه مسلمانان و به دستور خداوند بزرگ , امام حسن (ع ) مجبور شد که با معاویه صلح کند و آن همه ناراحتی ها را تحمل نماید, امام حسین (ع ) شریک رنج هاى برادر بود و چون میدانست که این صلح به صلاح اسلام و مسلمین است , هرگز اعتراض به برادر نداشت .
حتى یک روز که معاویه , در حضور امام حسن (ع ) وامام حسین (ع ) دهان آلوده اش را به بدگویى نسبت به امام حسن (ع ) و پدر بزرگوارشان امیرمؤمنان (ع ) گشود, امام حسین (ع ) به دفاع برخاست تا سخن در گلوى معاویه بشکند و سزاى ناهنجاریش را به کنارش بگذارد, ولى امام حسن (ع ) او را به سکوت و خاموشى فراخواند, امام حسین (ع ) پذیرا شد و به جایش بازگشت , آن گاه امام حسن (ع ) خود به پاسخ معاویه برآمد, و با بیانى رسا و کوبنده خاموشش ساخت . (15)

امام حسین (ع ) در زمان معاویه

چون امام حسن (سلام خدا و فرشتگان خدا بر او باد) از دنیا رحلت فرمود, به گفته رسول خدا (ص ) و امیرالمؤمنین (ع ) و وصیت حسن بن على (ع ) امامت و رهبرى شیعیان به امام حسین (ع ) منتقل شد و از طرف خدا مأمور رهبرى جامعه گردید. امام حسین (ع ) می دید که معاویه با اتکا به قدرت اسلام , بر اریکه حکومت اسلام به ناحق تکیه زده , سخت مشغول تخریب اساس جامعه اسلامى و قوانین خداوند است و از این حکومت پوشالى مخرب به سختى رنج می برد, ولى نمی توانست دستى فراز آورد وقدرتى فراهم کند تا او را از جایگاه حکومت اسلامى پایین بکشد, چنانچه برادرش امام حسن (ع ) نیز وضعى مشابه او داشت.
امام حسین (ع ) می دانست اگر تصمیمش را آشکار سازد و به سازندگى قدرت بپردازد, پیش از هر جنبش و حرکت مفیدى به قتلش می رسانند, ناچار دندان بر جگر نهاد و صبررا پیشه ساخت که اگر بر می خاست , پیش از اقدام به دسیسه کشته می شد, از این کشته شدن هیچ نتیجه اى گرفته نمی شد. بنابراین تا معاویه زنده بود, چون برادر زیست و علم مخالفت هاى بزرگ نیفراخت , جز آن که گاهى محیط و حرکات و اعمال معاویه را به باد انتقاد می گرفت و مردم رابه آینده نزدیک امیدوار می ساخت که اقدام مؤثرى خواهد نمود.
در تمام طول مدتى که معاویه از مردم براى ولایتعهدى یزید, بیعت می گرفت , حسین به شدت با اومخالفت کرد, و هرگز تن به بیعت یزید نداد و ولیعهدى او را نپذیرفت و حتى گاهى سخنانى تند به معاویه گفت و یا نامه اى کوبنده براى او نوشت .(16) معاویه هم در بیعت گرفتن براى یزید, به او اصرارى نکرد و امام (ع ) همچنین بود و ماند تا معاویه درگذشت ...

قیام حسینى

یزید پس از معاویه بر تخت حکومت اسلامى تکیه زد و خود را امیرالمؤمنین خواند و براى این که سلطنت ناحق و ستمگرانه اش را تثبیت کند, مصمم شد براى نامداران و شخصیتهاى اسلامى پیامى بفرستد و آنان را به بیعت با خویش بخواند. به همین منظور, نامه اى به حاکم مدینه نوشت و در آن یادآور شد که براى من از حسین (ع )بیعت بگیر و اگر مخالفت نمود بقتلش برسان .
حاکم این خبر را به امام حسین (ع )رسانید و جواب مطالبه نمود. امام حسین (ع ) چنین فرمود: انا لله و انا الیه راجعون و على الاسلام السلام اذا بلیت الامة براع مثل یزید.(17) آن گاه که افرادى چون یزید, (شرابخوار و قمارباز و بی ایمان و ناپاک که حتى ظاهر اسلام را هم مراعات نمی کند) بر مسند حکومت اسلامى بنشیند, باید فاتحه اسلام را خواند.(زیرا این گونه زمامدارها با نیروى اسلام و به نام اسلام , اسلام را از بین میبرند.)
امام حسین (ع ) می دانست اینک که حکومت یزید را به رسمیت نشناخته است , اگر در مدینه بماند به قتلش می رسانندش, لذا به امر پروردگار, شبانه و مخفى از مدینه به سوى مکه حرکت کرد. آمدن آن حضرت به مکه , همراه با سرباز زدن او از بیعت یزید, در بین مردم مکه و مدینه انتشار یافت , و این خبر تا به کوفه هم رسید. کوفیان ازامام حسین (ع ) که در مکه به سر می برد دعوت کردند تا به سوى آنان آید و زمامدار امورشان باشد. امام (ع ) مسلم بن عقیل , پسر عموى خویش را به کوفه فرستاد تا حرکت و واکنش اجتماع کوفى را از نزدیک ببیند و برایش بنویسد. مسلم به کوفه رسید و با استقبال گرم و بی سابقه اى روبرو شد, هزاران نفر به عنوان نایب امام (ع ) با او بیعت کردند, و مسلم هم نامه اى به امام حسین (ع ) نگاشت و حرکت فورى امام (ع ) را لازم گزارش داد.
هر چند امام حسین (ع ) کوفیان را به خوبى می شناخت , و بی وفایى و بی دینیشان را در زمان حکومت پدر و برادر دیده بود و می دانست به گفته ها و بیعتشان با مسلم نمی توان اعتماد کرد, و لیکن براى اتمام حجت و اجراى اوامر پروردگار تصمیم گرفت که به سوى کوفه حرکت کند.با این حال تا هشتم ذیحجه , یعنى روزى که همه مردم مکه عازم رفتن به منى بودند (18) و هر کس در راه مکه جا مانده بود با عجله تمام می خواست خود را به مکه برساند, آن حضرت در مکه ماند و در چنین روزى با اهل بیت و یاران خود, از مکه به طرف عراق خارج شد و با این کار هم به وظیفه خویش عمل کرد و هم به مسلمانان جهان فهماند که پسر پیغمبر امت , یزید را به رسمیت نشناخته و با او بیعت نکرده ,بلکه علیه او قیام کرده است .
یزید که حرکت مسلم را به سوى کوفه دریافته و از بیعت کوفیان با او آگاه شده بود, ابن زیاد را (که از پلیدترین یاران یزید و از کثیفترین طرفداران حکومت بنى امیه بود) به کوفه فرستاد.ابن زیاد از ضعف ایمان و دورویى و ترس مردم کوفه استفاده نمود و با تهدید وارعاب , آنان را از دور و بر مسلم پراکنده ساخت , و مسلم به تنهایى با عمال ابن زیاد به نبرد پرداخت , و پس از جنگى دلاورانه و شگفت , با شجاعت شهید شد.(سلام خدا بر او باد).و ابن زیاد جامعه دورو و خیانتکار و بی ایمان کوفه را علیه امام حسین (ع ) برانگیخت , و کار به جایى رسید که عده اى از همان کسانى که براى امام (ع ) دعوتنامه نوشته بودند, سلاح جنگ پوشیدند و منتظر ماندند تا امام حسین (ع ) از راه برسد و به قتلش برسانند.
امام حسین (ع ) از همان شبى که از مدینه بیرون آمد, و در تمام مدتى که در مکه اقامت گزید, و در طول راه مکه به کربلا, تا هنگام شهادت , گاهى به اشاره , گاهى به صراحت , اعلان میداشت که : مقصود من از حرکت , رسوا ساختن حکومت ضد اسلامى یزید وبرپاداشتن امر به معروف و نهى از منکر و ایستادگى در برابر ظلم و ستمگرى است وجز حمایت قرآن و زنده داشتن دین محمدى هدفى ندارم . و این مأموریتى بود که خداوند به او واگذار نموده بود, حتى اگر به کشته شدن خود و اصحاب و فرزندان و اسیرى خانواده اش اتمام پذیرد.
رسول گرامى (ص ) و امیرمؤمنان (ع ) و حسن بن على (ع ) پیشوایان پیشین اسلام , شهادت امام حسین (ع ) را بارها بیان فرموده بودند. حتى در هنگام ولادت امام حسین (ع ),رسول گرانمایه اسلام (ص ) شهادتش را تذکر داده بود. (19) و خود امام حسین (ع ) به علم امامت میدانست که آخر این سفر به شهادتش می انجامد, ولى او کسى نبود که در برابر دستور آسمانى و فرمان خدا براى جان خود ارزشى قائل باشد, یا از اسارت خانواده اش واهمه اى به دل راه دهد. او آن کس بود که بلا را و شهادت را سعادت می پنداشت . (سلام ابدى خدا بر او باد) .
خبر شهادت حسین (ع ) در کربلا به قدرى در اجتماع اسلامى مورد گفتگو واقع شده بود که عامه مردم از پایان این سفر مطلع بودند. چون جسته و گریخته , از رسول الله (ص ) و امیرالمؤمنین (ع ) و امام حسن بن على (ع ) و دیگر بزرگان صدر اسلام شنیده بودند. بدین سان حرکت امام حسین (ع ) با آن درگیری ها و ناراحتی ها احتمال کشته شدنش را در اذهان عامه تشدید کرد. به ویژه که خود در طول راه می فرمود: من کان باذلا فینا مهجته و موطنا على لقاء الله نفسه فلیرحل معنا. (20) هر کس حاضر است در راه ما از جان خویش بگذرد و به ملاقات پروردگار بشتابد,همراه ما بیاید. و لذا در بعضى از دوستان این توهم پیش آمد که حضرتش را از این سفر منصرف سازند، غافل از این که فرزند على بن ابى طالب (ع ) امام و جانشین پیامبر, و از دیگران به وظیفه خویش آگاه تر است و هرگز از آنچه خدا بر عهده او نهاده، دست نخواهد کشید.
بارى امام حسین (ع ) با همه این افکار و نظریه ها که اطرافش را گرفته بود به راه خویش ادامه داد, و کوچکترین خللى در تصمیمش راه نیافت .سرانجام  رفت , و شهادت را دریافت . نه خود تنها, بلکه با اصحاب و فرزندان که هر یک ستاره اى درخشان در افق اسلام بودند, رفتند و کشته شدند, و خون هایشان شن هاى گرم دشت کربلا را لاله باران کرد تا جامعه مسلمانان بفهمد یزید (باقیمانده بسترهاى گناه آلود خاندان امیه ) جانشین رسول خدا نیست , و اساسا اسلام از بنى امیه و بنى امیه از اسلام جداست .
راستى هرگز اندیشیده اید اگر شهادت جانگداز و حماسه آفرین حسین (ع ) به وقوع نمی پیوست و مردم یزید را خلیفه پیغمبر (ص ) می دانستند, و آن گاه اخبار دربار یزید و شهوت رانی هاى او و عمالش را می شنیدند, چقدر از اسلام متنفر می شدند, زیرا اسلامى که خلیفه پیغمبرش یزید باشد, به راستى نیز تنفرآور است ... و خاندان پاک حضرت امام حسین (ع ) نیز اسیر شدند تا آخرین رسالت این شهادت رابه گوش مردم برسانند.و شنیدیم و خواندیم که در شهرها, در بازارها, در مسجدها, در بارگاه متعفن پسر زیاد و دربار نکبت بار یزید, هماره و همه جا دهان گشودند وفریاد زدند, و پرده زیباى فریب را از چهره زشت و جنایتکار جیره خواران بنى امیه برداشتند و ثابت کردند که یزید سگباز وشرابخوار است , هرگز لیاقت خلافت ندارد و این اریکه اى که او بر آن تکیه زده جایگاه او نیست . سخنانشان رسالت شهادت حسینى را تکمیل کرد, طوفانى در جانها برانگیختند, چنان که نام یزید تا همیشه مترادف با هر پستى و رذالت و دنائت گردید و همه آرزوهاى طلایى و شیطانیش چون نقش بر آب گشت .
نگرشى ژرف میخواهد تا بتوان بر همه ابعاد این شهادت عظیم و پرنتیجه دست یافت . از همان اوان شهادتش تا کنون , دوستان و شیعیانش , و همه آنان که به شرافت و عظمت انسان ارج می گذارند, همه ساله سالروز به خون غلتیدنش را, سالروز قیام و شهادتش را با سیاهپوشى و عزادارى محترم می شمارند, و خلوص خویش را با گریه بر مصایب آن بزرگوار ابراز میدارند. پیشوایان معصوم ما, هماره به واقعه کربلا و به زنده داشتن آن عنایتى خاص داشتند. غیر از این که خود به زیارت مرقدش می شتافتند و عزایش را بر پا می داشتند, در فضیلت عزادارى و محزون بودن براى آن بزرگوار, گفتارهاى متعددى ایراد فرموده اند.
ابوعماره گوید: روزى به حضور امام ششم صادق آل محمد (ع ) رسیدم , فرمود اشعارى درسوگوارى حسین براى ما بخوان . وقتى شروع به خواندن نمودم صداى گریه حضرت برخاست , من می خواندم و آن عزیز می گریست , چندان که صداى گریه از خانه برخاست . بعد از آن که اشعار را تمام کردم , امام (ع ) در فضلیت و ثواب مرثیه و گریاندن مردم بر امام حسین (ع ) مطالبى بیان فرمود. (21)
نیز از آن جناب است که فرمود: گریستن و بی تابى کردن در هیچ مصیبتى شایسته نیست مگر در مصیبت حسین بن على , که ثواب و جزایى گرانمایه دارد. (22) باقرالعلوم , امام پنجم (ع ) به محمد بن مسلم که یکى از اصحاب بزرگ او است فرمود: به شیعیان ما بگویید که به زیارت مرقد حسین بروند, زیرا بر هر شخص باایمانى که به امامت ما معترف است , زیارت قبر اباعبدالله لازم میباشد. (23)
امام صادق (ع ) می فرماید: ان زیارة الحسین علیه السلام افضل ما یکون من الاعمال . همانا زیارت حسین (ع ) از هر عمل پسندیده اى ارزش و فضیلتش بیشتر است . (24) زیرا که این زیارت در حقیقت مدرسه بزرگ و عظیم است که به جهانیان درس ایمان و عمل صالح می دهد و گویى روح را به سوى ملکوت خوبی ها و پاکدامنی ها و فداکاری ها پرواز می دهد. هر چند عزادارى و گریه بر مصایب حسین بن على (ع ), و مشرف شدن به زیارت قبرش و بازنمایاندن تاریخ پرشکوه و حماسه ساز کربلایش ارزش و معیارى والا دارد, لکن باید دانست که نباید تنها به این زیارت ها و گریه ها و غم گساریدن اکتفا کرد, بلکه همه این تظاهرات , فلسفه دیندارى , فداکارى و حمایت از قوانین آسمانى را به ما گوشزدمینماید, و هدف هم جز این نیست , و نیاز بزرگ ما از درگاه حسینى آموختن انسانیت و خالى بودن دل از هر چه غیر از خداست میباشد, و گرنه اگر فقط به صورت ظاهر قضیه بپردازیم , هدف مقدس حسینى به فراموشى می گراید.


comment نظرات ()
عاشورا
نویسنده : توسلی - ساعت ۱٠:٢۳ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٩/٩/٢۳


comment نظرات ()
 
نویسنده : توسلی - ساعت ٦:٤٢ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٩/٩/۱۸

                           محرم و عاشورا

* محرم ماهی است که عدالت در مقابل ظلم و حق در مقابل باطل قیام کرده ، و به اثبات رسانده است که در طول تاریخ ، همیشه حق بر باطل پیروز شده است.


* محرم ماهی است که به وسیله سید مجاهدان و مظلومان اسلام زنده شده ،  و از توطئه عناصر فاسد و رژیم بنی امیه،  که اسلام را تا  لب پرتگاه برده بودند ، رهایی بخشید.


* این خون سید الشهدا است که خونهای همه ملت های اسلامی را به جوش می آورد .

* ماه محرم برای مذهب تشیّع ماهی است که پیروزی، در متن فداکاری و خون به دست آمده است.


* محرم ماه نهضت بزرگ سید شهیدان و سرور اولیای خداست، که با قیام خود در مقابل طاغوت، تعلیم سازندگی و کوبندگی به بشر داد، وراه فنای ظالم و شکستن ستمکار را به فدایی دادن و فدایی شدن  دانست. واین خود سرلوحۀ تعلیمات اسلام است برای ملتها تا آخر دهر.


* با حلول ماه محرم، ماه حماسه و شجاعت و فداکاری آغاز شد.ماهی که خون بر شمشیر پیروز شد.ماهی که قدرت حق، باطل را تا ابد محکوم ‍«و داغ باطله » بر جبهه ستمکاران و حکومتهای شیطانی زد. ماهی که به نسل ها در طول تاریخ ، راه پیروزی بر سر نیزه را آموخت.ماهی که شکست ابر قدرتها را در مقابل کلمه حق، به ثبت رساند.ماهی که امام مسلمین ، راه مبارزه با ستمکاران تاریخ را به ما آموخت.


* سید الشهدا را کشتند، اسلام ترقی اش بیشتر شد.


* سیدالشهدا _سلام الله علیه_ با همه اصحاب و عشیره اش قتل عام شدند،لکن مکتبشان را جلو بردند.


* شهادت حضرت سیدالشهدا مکتب را زنده کرد .


* زنده نگه داشتن عاشورا ، یک مسأله بسیار مهم سیاسی _ عبادی است.


* انقلاب اسلامی ایران ، پرتویی از عاشورا و انقلاب عظیم الهی آن است.


* کربلا کاخ ستمگری را با خون در هم کوبید ، و کربلای ما کاخ سلطنت شیطانی را فرو ریخت.


* کربلا را زنده نگه دارید و نام مبارک حضرت سید الشهدا را زنده نگه دارید ، که با زنده  بودن او اسلام زنده  نگه داشته می شود.


* مسأله کربلا ، که خودش در رأس مسائل سیاسی هست ، باید زنده بماند.


* ملت بزرگ ما باید خاطره عاشورا را، با موازین اسلامی ، هر چه شکوهمندتر حفظ نماید.


* این محرم را زند ه نگه دارید؛ ما هر چه داریم از این محرم است.


* محرم و صفر است که اسلام را زنده نگه داشته است.


* تمام این وحدت کلمه ای که مبدأ پیروزی ما شد ، برای خاطر این مجالس عزا و این مجالس سوگواری و این  مجالس تبلیغ و ترویج اسلام شد.


* مجالس بزرگداشت سید مظلومان و سرور آزادگان ، که مجالس غلبه سپاه عقل بر جهل،و عدل بر ظلم، وامانت بر خیانت، و حکومت اسلامی بر حکومت طاغوت است ، هر چه با شکوه تر و فشرده تر بر پا شود ، و بیرق های خونین عاشورا به علامت حلول روز انتقام مظلوم و ظالم ، هر چه بیشتر افراشته شود.

 

* ماه محرم ماهی است که مردم آماده اند برای شنیدن مطالب حق.


* گریه کردن بر عزای امام حسین ، زنده نگه داشتن نهضت ، و زنده نگه داشتن همین معنا که یک جمعیت کمی در مقابل یک امپراطوری بزرگ ایستاد ، دستور است.


* باید سینه زدن هم محتوا داشته باشد.


* عاشورا روز عزای عمومی ملت مظلوم است ، روز حماسه و تولد جدید اسلام و مسلمانان است


comment نظرات ()
← صفحه بعد